محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2832
تاريخ الطبرى ( فارسي )
قيس بن وليد بن عبد شمس بر ناحيه ربيعه و كنده بود . ابو برده پسر ابو موسى نيز بر مذحج و اسد بود . گويد : اين چهار كس شهادت دادند كه حجر جماعتها به دور خويش فراهم آورده و آشكارا ناسزاى خليفه گفته و به جنگ امير مؤمنان دعوت كرده و پنداشته خلافت حق خاندان ابو طالب است و در شهر قيام كرده و عامل امير مؤمنان را برون كرده و ابو تراب را بر حق دانسته و بر او رحمت فرستاده و از دشمنان وى و كسانى كه با او جنگيدهاند بيزارى كرده و اين كسان كه با وى به زندان درند ، سران ياران اويند و عقيده و كارشان همانند است . آنگاه زياد بگفت تا حجر و ياران او را ببرند . قيس بن وليد پيش وى آمد و گفت : « شنيدهام اگر اينان را ببرند كسان مانع مىشوند . » زياد كس به بازار فرستاد و شتران تندرو خريد و محملها بر آن بست و آغاز روز آنها را در ميدان ( رحبه ) در محملها نشانيد و چون شب در آمد گفت : « هر كه مىخواهد مانع شود . » اما هيچكس از مردم نجنبيد . گويد : زياد شهادت شاهدان را بديد و گفت : « اين شهادت را قاطع نمىبينم ، مىخواهم شاهدان بيشتر از چهار كس باشند . » ابى الكنود گويد : نام شاهدان چنين بود : « به نام خداى رحمان رحيم » « اين شهادتيست كه ابو برده ، در پيشگاه خدا ، پروردگار جهانيان « مىدهد : شهادت مىدهد كه حجر بن عدى از اطاعت به در رفته و از « جماعت جدايى گرفته و خليفه را لعن گفته و به جنگ و فتنه خوانده ، « جماعتها به نزد خويش فراهم آورده و آنها را به شكستن بيعت و خلع « امير مؤمنان ، معاويه ، دعوت كرده و آشكارا منكر خدا عز و جل شده » زياد گفت : « اين جور شهادت بدهيد ، به خدا مىكوشم تا رگ گردن اين احمق